" />بهار،عشق،زمین
بهار عاشق بود و زمین معشوق. عشق بی تابی می آورد و بهار بی تاب بود.
زمین آرام و سنگین وصبور.
زمین هرروز رازی از عشق به بهار می داد
و می گفت: "این راز را با هیچ کس در میان نگذار
نه با نسیم،نه با پرنده و نه با درخت .
رازها را که برملا کنی، بر باد می رود وراز بر باد رفته، رسوایی است"
هر دانه رازی بود و هر جوانه رازی ، هر قطره باران و هر دانه برف، رازی.
و رازها بی قرار بر ملا شدن بودند و بهار بی قرار بر ملا کردن.
زمین اما می گفت: هیچ مگو که خموشی رمز عاشقی است
و عاشقی سینه فراخی می خواهد به فراخی عشق
زمین می گفت: دم بر نیاور، تا این سنگ سیاه الماس شود
واین خاک تلخ، شکوفه گیلاس
![2007100415443704_Nature20[1].jpg](http://irapic.com/uploads/1206071139.jpg)
قاصدک بیا کنارم برام از خونه بگو
از همون خونه که پشت گریه پنهونه بگو
بگو چند تا گریه راهه تا جواهرده سبز
چند تا راه بندون سنگین، چند تا دیوار، چند تا سنگ
بگو از محله های بی ریای بچگی
غیر من کسی نمونده حرفاتو بهش بگی
دگرون تو فکر یک لقمه بی دردسرند
غربت رو به قیمت خاطره هاشون می خرند
تنها چشم من هنوز مونده به راه یه خبر
قاصدک موقع رفتن منو با خودت ببر
قاصدک بیا کنارم برام از خونه بگو
از همون جا که دله منو می سوزونه بگو![]()
عکسهایی از حضور رادیو جوان در سینما صحرا
حالا دیدار ما به نمی دانم آن کجای فراموشی
قرار ما از همان ابتدای علاقه پیدا بود
قرار ما به سینه سپردن دریا وترانه تشنگی نبود
بگذار از قرائت محرمانه نامه ها و رویاهایمان شاعر شویم
دیدار ما نه همان ساعت معلوم دلنشین، تا دیگر آدمی از یک وداع ساده نگرید
تا چراغ وشب اشاره بدانند که دیگر ملالی نیست
دیدار ما به همان ساعت معلوم دلنشین
حالا می دانم سلام مرا به اهل هوای همیشه اسمت خواهی رساند
دیگر سفارشی نیست
تنها جان تو وجان پرندگان پربسته که به ایوان خانه می آیند![]()
خدا یکی ست وهمه است
فقط خداست که می بیند
حتی اگر از پنجره نگاه ما باشد
فقط خداست که می شنود
حتی اگر از روزن گوش ما باشد
زیرا جزء او
بیننده ای نیست
شنونده ای نیست
داننده ای نیست
تنها خداست که هست![]()