تبليغاتX
نگاتیو

نگاتیو

نمایش هملت با سالاد فصل (هادی مرزبان) تالار سنگلج

 

+نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت16:25توسط مریم قاسمی | |

من عاقبت ازینجا خواهم رفت

پروانه ای که با شب می رفت

این فال را برای دلم دید

 دیری است .

مثل ستاره ها چمدانم را

از شوق ماهیان و تنهائی خودم

پر کرده ام ، ولی

مهلت نمی دهند که مثل کبوتری

در شرم صبح پر بگشایم

با یک سبد ترانه و لبخند

خود را به کاروان برسانم .

 اما ،

من عاقبت از اینجا خواهم رفت .

پروانه ای که با شب می رفت ،

این فال را برای دلم دید .

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت9:20توسط مریم قاسمی | |

پشت سر هر آنچه که دوستش می داری و تو برای اینکه معشوقت را از دست ندهی بهتر است بالاتر را نگاه نکنی زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد چراکه او آنقدر بزرگ است که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند.پشت سر هر معشوق خدا ایستاد ه است اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی اگر عشقت گذراست و تفننی و تفریح خدا چنان کاری به کارت ندارد.اجازه می دهد که عاشقی کنی تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی..اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی خدا با تو سختگیرتر می شود وهر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکباز و هر اندازه عشقت ناب نر شود و زیباتر، بیشتر باید از خدا بترسی زیرا خدا از عشق های پاک و عمیق و ناب و زیبا نمی گذرد، مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند.

پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است و هر گامی که تو در عشق بر می داری خدا هم گامی در غیرت بر می دارد تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است و وصل چه ممکن و عشق چه آسان ، خدا وارد کار می شود و خیالت را در هم می ریزد و معشوقت را در هم می کوبد.

معشوقت هرکس که باشد،و هر جا که باشد و هر قدر که باشد.

خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او چیزی فاصله ای بیاندازد، معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است .ناامیدی از اینجاو آنجا ناامیدی از این کس و آن کس ناامیدی ازاین چیز و آن چیز .تو ناامید می شوی و گمان می کنی که عشق بیهوده ترین کارهاستو برآنی که شکست خوردهای و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق و آن همه عشق را تلف کرده ای، اما خوب که نگاه کنی می بینی حتی قطره ای از عشقت ، حتی قطره ای هم هدر نرفته است .

خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته و به حساب خود گذاشته است.

خدا به تو می گوید: مگر نمی دانستی که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است ؟ تو برای من بود که این همه راه آمده ای و برای من بود که این همه رنج برده ای و برای من بود که این همه عشق ورزیده ای. پس به پاس این ، قلبت راو روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم و این ثروتی است که هیچ کس ندارد تا به تو ارزانی اش کند .

فردا اما تو باز عاشق می شوی تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر تا بی نیازترشوی و به او نزدیکتر.

راستی اما چه زیباست و چه باشکوه و چه شورانگیز که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است.

 

+نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت14:53توسط مریم قاسمی | |